صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 11 به 20 از 25
Like Tree141Likes

موضوع: سکانس آخر زندگی ما ...

  1. #11
    مدیر بخش
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    نوشته ها
    2,007
    نذاااااااااااارین اینننناااااااارررررروووو.. .
    اینم از 2 دقیقه استراحت کردنمون تو انجمن...
    تمام صحنه های خاکسپاری پدرم اومد جلووو چششااامممم...


    در هیاهوی زندگی دریافتم...
    چه بسیار دویدن ها
    که فقط پاهایم را از من گرفت...
    در حالی که گویی ایستاده بودم!
    چه بسیار غصه ها
    که فقط باعث سپیدی موهایم شد...
    در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود!
    دریافتم
    کسی هست که اگر بخواهد "می شود"...
    و اگر نخواهد "نمی شود"...
    به همین سادگی ...

    کاش نه میدویدم و نه غصه می خوردم
    فقط او را می خواندم و بس ...

    آینده ای خواهم ساخت، که گذشته ام جلویش زانو بزند ...


  2. #12
    کاربر عادی
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    نوشته ها
    25
    کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود ، و آخرین سیاه پوش که مرا فراموش می سپارد چه کسی خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم.
    - بکوشیم اگر اول نمی‌شویم، لیاقت اول‌شدن را داشته باشیم یا دست‌کم لیاقت اول‌شدن را در خود به‌وجود آوریم.



    همه رویاهای ما می توانند محقق شوند، مشروط بر اینکه ما شجاعت دنبال کردن آنها را داشته باشیم. والت دیسنی

  3. #13
    کاربر عادی
    تاریخ عضویت
    Oct 2012
    نوشته ها
    42
    به خدا بعضی ها روانی ان ها ؟
    خودآزاری دارید
    mahii likes this.

  4. #14
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    نوشته ها
    966
    نقل قول نوشته اصلی توسط golchin نمایش پست ها



    فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره * و من یعمل مثقال ذره شرا یره
    نمیتونم درک کنم که چرا بعضی ها مثل آواتارخودم,سکانس آخر زندگیشون اینقدر زود(قبل از 19 سالگی)اتفاق میفته...میدونم که مرگ پایان زندگی نیست ولی خیلی درکش برام سخته...خیلی ..
    گوشهای خدا پر از ارزوست و دستهایش پر از معجزه... ارزویی کن... شاید کوچکترین معجزه اش ارزوی تو باشد...

    “خاص” فقط “خداس”

  5. #15
    Banned
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    نوشته ها
    667
    آزار نیست واقعیته..چطور وقتی نمیتونیم تصویرشو تحمل کنیم..خودشو تحمل خواهیم کرد..چرا فکر می کنیم مرگ فقط برا همسایه ست.....مرگ هم یک مرحله از زندگیه...خیلیم عادیه..چیز بدی هم نیس..هیچ قانون خدا بد نیس

  6. #16
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    May 2013
    نوشته ها
    356
    نقل قول نوشته اصلی توسط shiva3322 نمایش پست ها
    آزار نیست واقعیته..چطور وقتی نمیتونیم تصویرشو تحمل کنیم..خودشو تحمل خواهیم کرد..چرا فکر می کنیم مرگ فقط برا همسایه ست.....مرگ هم یک مرحله از زندگیه...خیلیم عادیه..چیز بدی هم نیس..هیچ قانون خدا بد نیس
    شیوا احیانا فک کنم تو فیلم 5 کیلو متر تا بهشت بازی کرده بودی آره؟ خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
    ویرایش توسط majid45 : 09-23-2013 در ساعت 03:44 PM
    sakar likes this.
    انجمن جای خوبی بود ولی هرجای خوب ولایت خود ادم نمیشه! برگشتم همون ولایت خودمون همونجا که توش خبری از اینترنت و تلفون و برق نیست و هنوز چرخ اختراع نشده پتوها هنوز علف هستند درختها هر جور بخوان رشد میکنن در همو برهم و همه جا فرش من است... بدرود دوستان روزهای خوشی برایتان ارزومندم با موفقیتهای کامدار .! "مجید"

  7. #17
    مدیر بخش
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    نوشته ها
    2,007
    نقل قول نوشته اصلی توسط shiva3322 نمایش پست ها
    آزار نیست واقعیته..چطور وقتی نمیتونیم تصویرشو تحمل کنیم..خودشو تحمل خواهیم کرد..چرا فکر می کنیم مرگ فقط برا همسایه ست.....مرگ هم یک مرحله از زندگیه...خیلیم عادیه..چیز بدی هم نیس..هیچ قانون خدا بد نیس

    دقیقا همین طوره ... منم همیشه می گفتم مرگ خیلی نزدیکه ! با از دست دادن پدرم در عرض شاید 1 الی 2 ساعت ، فهمیدم : نه! خیلی نزدیکتر از اون چیزیه که فکرشو می کردم ...
    اون موقعی که می گفتم مرگ خیلی نزدیکه تا این حد بهش ایمان نداشتم واقعا !
    حقیقتش هیچ وقت حس نمی کردم حالا حالاها واسه خودم و دور و بریام ممکنه اتفاق بیوفته ...
    درسته مرگ اصن چیز بدی نیست، اما از دست دادن عزیزم خیلی آسون نیست!
    مرگ خیلی عادی نیست شیوا جان ! همونجوری که تولد یه مرحله ی مهم و بزرگ تو زندگی هست (هم واسه خود طرف هم اطرافیانش ) مرگم همین طوره
    اما خب همونطور که تولد اتفاق میوفته مرگم باید ...


    در هیاهوی زندگی دریافتم...
    چه بسیار دویدن ها
    که فقط پاهایم را از من گرفت...
    در حالی که گویی ایستاده بودم!
    چه بسیار غصه ها
    که فقط باعث سپیدی موهایم شد...
    در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود!
    دریافتم
    کسی هست که اگر بخواهد "می شود"...
    و اگر نخواهد "نمی شود"...
    به همین سادگی ...

    کاش نه میدویدم و نه غصه می خوردم
    فقط او را می خواندم و بس ...

    آینده ای خواهم ساخت، که گذشته ام جلویش زانو بزند ...


  8. #18
    Banned
    تاریخ عضویت
    Jun 2013
    نوشته ها
    667
    نقل قول نوشته اصلی توسط mahnam نمایش پست ها

    دقیقا همین طوره ... منم همیشه می گفتم مرگ خیلی نزدیکه ! با از دست دادن پدرم در عرض شاید 1 الی 2 ساعت ، فهمیدم : نه! خیلی نزدیکتر از اون چیزیه که فکرشو می کردم ...
    اون موقعی که می گفتم مرگ خیلی نزدیکه تا این حد بهش ایمان نداشتم واقعا !
    حقیقتش هیچ وقت حس نمی کردم حالا حالاها واسه خودم و دور و بریام ممکنه اتفاق بیوفته ...
    درسته مرگ اصن چیز بدی نیست، اما از دست دادن عزیزم خیلی آسون نیست!
    مرگ خیلی عادی نیست شیوا جان ! همونجوری که تولد یه مرحله ی مهم و بزرگ تو زندگی هست (هم واسه خود طرف هم اطرافیانش ) مرگم همین طوره
    اما خب همونطور که تولد اتفاق میوفته مرگم باید ...

    تسلیت میگم مهنام جان..میدونم چی میگی و درک میکنم..من هم مرگ عزیز دیدم و میدونم که چه اتفاق بزرگیه..عادیه برای اینکه برا همه اتفاق می افته..هم اونایی که ضعیفن هم اونایی که حس میکنن خیلی بزرگن..وگرنه اتفاق بزرگیه..هر انسانی حداقل برا یه نفر دیگه که خانوادش هست کل دنیاست پس رفتنش باید خیلی سخت باشه..

  9. #19
    مدیر بخش
    تاریخ عضویت
    Jun 2012
    نوشته ها
    2,007
    نقل قول نوشته اصلی توسط shiva3322 نمایش پست ها
    تسلیت میگم مهنام جان..میدونم چی میگی و درک میکنم..من هم مرگ عزیز دیدم و میدونم که چه اتفاق بزرگیه..عادیه برای اینکه برا همه اتفاق می افته..هم اونایی که ضعیفن هم اونایی که حس میکنن خیلی بزرگن..وگرنه اتفاق بزرگیه..هر انسانی حداقل برا یه نفر دیگه که خانوادش هست کل دنیاست پس رفتنش باید خیلی سخت باشه..
    ممنون گلم... امیدوارم دیگه غمی نبینی تو زندگیت...
    درسته...
    golchin and ps2020 like this.


    در هیاهوی زندگی دریافتم...
    چه بسیار دویدن ها
    که فقط پاهایم را از من گرفت...
    در حالی که گویی ایستاده بودم!
    چه بسیار غصه ها
    که فقط باعث سپیدی موهایم شد...
    در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود!
    دریافتم
    کسی هست که اگر بخواهد "می شود"...
    و اگر نخواهد "نمی شود"...
    به همین سادگی ...

    کاش نه میدویدم و نه غصه می خوردم
    فقط او را می خواندم و بس ...

    آینده ای خواهم ساخت، که گذشته ام جلویش زانو بزند ...


  10. #20
    کاربر فعال
    تاریخ عضویت
    Jan 2013
    نوشته ها
    1,176
    تو این دنیا با این همه مشغله ای که برای خودمون درس کردیم به تنها چیزی که خیلی خیلی کم فک میکنیم یا بهتره بگم فک نمیکنیم همین سکانس آخره .



    خدایا به من زیستنی عطا کن
    که در لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است
    حسرت نخورم
    و مردنی عطا کن
    که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
    mw.ashel, mahnam, golchin and 1 others like this.
    کرم ابریشم ابتدا بصورت کرم است و موقعی که به دور خود پیله ای می تند، ظاهراٌ مرده به نظر می رسد. اما در واقع چنین نیست.
    بله او در حال تبدیل شدن به پروانه است.
    گاهی اوقات کافی است که به خدا اعتماد کنیم، زیرا اوست که می داند چه موقع ما باید به پروانه مبدل شویم...


    [این مورد فقط برای اعضای انجمن قابل مشاهده می باشد ]


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •